دیوان حافظ
 
اسلام شناسی

رواق منظر چشم من آشیانه توست

 

کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست

به لطف خال و خط از عارفان ربودی دل

 

لطیفه‌های عجب زیر دام و دانه توست

دلت به وصل گل ای بلبل صبا خوش باد

 

که در چمن همه گلبانگ عاشقانه توست

علاج ضعف دل ما به لب حوالت کن

 

که این مفرح یاقوت در خزانه توست

به تن مقصرم از دولت ملازمتت

 

ولی خلاصه جان خاک آستانه توست

من آن نیم که دهم نقد دل به هر شوخی

 

در خزانه به مهر تو و نشانه توست

تو خود چه لعبتی ای شهسوار شیرین کار

 

که توسنی چو فلک رام تازیانه توست

چه جای من که بلغزد سپهر شعبده باز

 

از این حیل که در انبانه بهانه توست

سرود مجلست اکنون فلک به رقص آرد

 

که شعر حافظ شیرین سخن ترانه توست

[ پنجشنبه 1390/12/18 ] [ 17:3 ] [ دوست ]

خواجه شمس‌الدین محمد، حافظ شیرازی، یکی از بزرگ‌ترین شاعران نغزگوی ایران و از گویندگان بزرگ جهان است که در شعرهای خود «حافظ» تخلص نموده‌است. در غالب مأخذها نام پدرش را بهاءالدین نوشته‌اند و ممکن است بهاءالدین _علی‌الرسم_ لقب او بوده‌باشد.

محمد گلندام، نخستین جامع دیوان حافظ و دوست و همدرس او، نام و عنوان‌های او را چنین آورده‌است: مولاناالاعظم، المرحوم‌الشهید، مفخرالعلماء، استاد نحاریرالادباء، شمس‌المله‌والدین، محمد حافظ شیرازی. تذکره‌نویسان نوشته‌اند که نیاکان او از کوهپایه‌ اصفهان بوده‌اند و نیای او در روزگار حکومت اتابکان سلغری از آن جا به شیراز آمد و در این شهر متوطن شد. و نیز چنین نوشته‌اند که پدرش «بهاءالدین محمد» بازرگانی می‌کرد و مادرش از اهالی کازرون و خانه‌ی ایشان در دروازه کازرون شیراز، واقع بود.
ولادت حافظ در ربع قرن هشتم هجری در شیراز اتفاق افتاد. بعداز مرگ بهاءالدی، پسران او پراکنده شدند ولی شمس‌الدین محمد که خردسال بود با مادر خود، در شیراز ماند و روزگار آن‌دو، به تهیدستی می‌گذشت تا آن‌که عشق به تحصیل کمالات، او را به مکتب‌خانه کشانید و به تفصیلی که در تذکره‌ی میخانه آمده‌است، وی چندگاهی ایام را بین کسب معاش و آموختن سواد می‌گذرانیدو بعداز آن زندگانی حافظ تغییر کرد و در جرگه‌ی طالبان علم درآمد و مجلس‌های درس عالمان و ادیبان زمان را در شیراز درک کرد و به تتبع و تفحص در کتاب‌های مهم دینی و ادبی از قبیل: کشاف زمخشری، مطالع‌الانوار قاضی بیضاوی، مفتاح‌العلوم سکاکی و امثال آن‌ها پرداخت. محمد گلندام، معاصر و جامع دیوانش، او را چندین‌بار در مجلس درس قوام‌الدین ابوالبقا، عبدالله‌بن‌محمودبن‌حسن اصفهانی شیرازی (م۷۷۲هـ ق.) مشهور به ابن‌الفقیه نجم، عالم و فقیه بزرگ عهد خود دیده و غزل‌های او را در همان محفل علم و ادب شنیده‌است. چنان‌که از سخن محمد گلندام برمی‌آید، حافظ در دو رشته از دانش‌های زمان خود، یعنی علوم شرعی و علوم ادبی کار می‌کرد و چون استاد او، قوام‌الدین، خود عالم به قراآت سبع بود، طبعاً حافظ نیز در خدمت او به حفظ قرآن با توجه به قرائت‌های چهارده‌گانه (از شواذ و غیر آن) ممارست می‌کرد و خود در شعرهای خویش چندین‌بار بدین اشتغال مداوم به کلام‌الله اشاره نموده‌است:

عشقـت رسد به فریاد ارخود به‌سان حـافظ قـرآن ز بـر بخوانی با چـارده روایت

یا صبح‌خیزی و سلامت‌طلبی چون حافظ هرچه کردم همه از دولت قرآن کردم

 


ادامه مطلب
[ پنجشنبه 1390/12/18 ] [ 17:1 ] [ دوست ]

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را                   به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
بده ساقی می باقی که در جنت نخواهی یافت          کنار آب رکناباد و گلگشت مصلا را
فغان کاین لولیان شوخ شیرین کار شهر آشوب           چنان بردند صبر از دل که ترکان خوان یغما را 
زعشق نا تمام ما جمال یار مستغنی است               بآب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را
من ازآن حسن روزافزون که یوسف داشت دانستم       که عشق از پرده عصمت برون آرد زلیخا را
اگر دشنام فرمایی و گر نفرین دعا گویم                      جواب تلخ میزیبد لب لعل شکرخا را
نصیحت گوش کن جانا که ازجان دوست تردارند           جوانان سعادتمند پند پیر دانا را
حدیث از مطرب و می گو و راز دهر کمتر جو                که کس نگشودو نگشاید بحکمت این معمارا
غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ          که بر نظم تو افشاند فلک عقد ثریا را

[ چهارشنبه 1391/01/09 ] [ 9:56 ] [ دوست ]

صلاح کار کجا و من خراب کجا                            ببین تفاوت ره کز کجاست تا به کجا
دلم ز صومعه بگرفت و خرقه سالوس                  کجاست دیر مغان و شراب ناب کجاست
چه نسبت است به رندی صلاح و تقوی را            سماع وعظ کجا نغمه رباب کجا
زروی دوست دل دشمنان چه در یابد                   چراغ مرده کجا شمع آفتاب کجا
چو کحل بینش ما خاک آستان شماست              کجا رویم بفرما از این جناب کجا
مبین به سیب زنخدان که چاه در راه است            کجا همی روی ای دل بدین شتاب کجا
بشد که یاد خوشش باد روزگار وصال                   خود آن کرشمه کجا رفت و آن عتاب کجا
قرار و خواب ز حافظ طمع مدار ای دوست             قرار چیست صبوری کدام و خواب کجا

[ سه شنبه 1391/01/01 ] [ 16:31 ] [ دوست ]

الا یا ایها الساقی ادر کأسا و ناولها                         که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها
ببوی نافه کاخر صبا زان طره بگشاید                       ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دلها
مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم            جرس فریاد می دارد که بر بندید محملها
به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید             که سالک بی خبر نبود ز راه و رسم منزلها
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل               کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها
همه کارم زخود کامی به بد نامی کشد آخر              نهان کی ماند رازی کزو سازند محفلها
حضوری گر همی خواهی ازو غایب مشو حافظ          متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها

[ یکشنبه 1390/12/28 ] [ 16:14 ] [ دوست ]
.: اسلام شناسی :.

درباره وبلاگ



حافظ به ادب باش که واخواست نباشد گر شاه پیامی به غلامی نفرستاد